تبليغاتX
مهر آفتاب


مهر آفتاب

پیشینیان با ما

در کار این دنیا چه گفتند ؟

             گفتند: باید سوخت

              گفتند: باید ساخت

گفتیم : باید سوخت،

اما نه با دنیا

       که دنیا را !


گفتیم:باید ساخت ،

اما نه با دنیا که دنیا را !

_ جناب قیصر امین پور

+ روحش شاد باد..تا ابد...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:46 توسط doost| |

کاش توی این روزگار بی کسی حد اقل آدما خودشونو واسه خودشون نگه میداشتن .... کاش ...

کاش حداقل یادشون میموند که چرا زندگی میکنن ...

کاش یادشون میموند که اینا همیشه باید یادشون باشه...کاش..

.

و دیگر هیچ ...



نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:40 توسط doost| |

امرووز ، جمعه است و آخرین روز تعطیلات ...

       فردا ، شنبه است و روز شروع تلاش و تکاپو....


اصلا از کجا معلوم که ما هم در این فردایی که سخنش به میان است حضور داشته باشیم ؟!

چه گستاخ است این انسان ، که در مورد کادویی که معلوم نیست حتی به او داده شود ، اینگونه مطمئن و از خود راصی سخن می گوید!!!! ...!!!

.

.

.و لابد الان باید بگویم :

این هم از اولین آپ سال 88 !!

(کلیشه ترین جمله ی موجود )!

.

.

.

پایان .


نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 17:38 توسط doost| |

سلام ... انگار دیگه سلام ها هم بوی بهار گرفته !


 اینم یه بهار دیگه از عمر ما که خدا بهمون تحویلش داد ، و حالا منتظره که ببینه ما

چه جوری می خوایم بسازسمش ؟!


امیدوارم سازنده های خوبی باشیم و بتونیم با یه معماری منحصر به فرد

یکی از بهترین سالهای عمرمون رو به بار بیاریم ...


آرزو دارم که خدا امسال هم مثل هر سال اون نیروی لازم  رو به همه بده .


سال نو مبارک

  با آرزوی بهترین لحظات


من نوشت :  خدای مهربون ، کمک کن تا جز آنچه تو انتظار داری نکنیم .

من نوشت 2: جای عزیزان از دست رفته مان چه خالیست ..... بهار این سال ها انگار

مثل جمع گرممان چیزی کم دارد .....خدایا روح آنان را هر روز

بهاری تر از دیروز گردان........آمین

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:41 توسط doost| |

  ای کاش بودی

      تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !

      ای کاش بودی

      و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...

      ای کاش بودی و می دیدی

      که چگونه بیقرار توام ...

      بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !

      و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم داشت !


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11:45 توسط doost| |

 

 کاش آدما...

 به جای اینکه سرشونو بندازن پایین و

 به مشکلای ریزو درشت زندگی نگاه کنن،

 یه کمی هم سرشونو بالا میگرفتن و

 به اسمون نگاه میکردن...!!!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 16:11 توسط doost| |

.........شگفتا وقتي بود نمي ديدم،
 

وقتي مي خواند نمي شنيدم،
 

وقتي ديدم که نبود....


وقتي شنيدم که نخواند......!


چه غم انگيز است که وقتي چشمه اي سرد وزلال؛در برابرت،مي جوشدو مي خواندو مي نالد،
 

تشنه آتش باشي و نه آب؛
 

چشمه که خشکيد،


چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودي بخار شدو به هوا رفت
 

 و آتش، کوير را تافت و در خود گداخت
 

 و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد،


تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش،
 

و بعد عمري گداختن از غم نبودن،



کسی که تا بود
 

از غم نبودن تو مي گداخت


نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:31 توسط doost| |


اگردلهایمان تاریک وظلمانی نمی گردید

امامت هم عیان می گشت و ظلمانی نمی گردید

به قدر تشنگی گر تشنه ی امر فرج بودیم

خدا داند فرج اینگونه طولانی نمی گردید

برای فرجش صلوات



نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:20 توسط doost| |


جناب حاج آقا الطافي نشاط مي فرمايند :


آرامش در همه چيز است . آهسته راه برويد تا به زمين نيفتيد ، آهسته حرف بزنيد تا حرف

اشتباه نزنيد و بدانيد كه چه مي گوييد . آهسته بنويسيد تا اشتباه ننويسيد . آهسته عبادت كنيد تا

بدانيد كه چه كسي را عبادت مي كنيد . كسي كه خدا را آهسته و با آرامش عبادت كند تمام روح

و جسمش در آرامش قرار مي گيرد ؛ همه ي هستي دنيا و در مشغولي آن از او دور مي شود

و فقط خدا در كنار او مي ماند .



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 13:42 توسط doost| |

شیطان

اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجان دل ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلاً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد زود

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین دیرین را

آن وقت او

خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 21:48 توسط doost| |


Design By : Night Skin